این نماینده مهم هنر کنشی و تابوشکن، نخستین الهاماتش را نه از اکشنیستهای وین (2)، بلکه از ایو کلن (3) فرانسوی گرفت: در 1968، هنگامی که دانشجوی دانشگاه یوتا بود، با الهام از عکس ایوکلن: پرش به درون تهی، از طبقه دوم ساختمانی بیرون پرید. اما حدود سال 1974 کارش دیگر خصیصههای خاص خود را پیدا کرده بود، و به سبک شمنی مدرنیزهشدهای تبدیل شده بود که دیدن بیواسطه آن چنان برای مخاطبان دشوار و دور از ذهن بود که آثارش معمولاً به صورت فیلم ویدیویی منتشر میشد. این پرفورمنسها اغلب از خواب و رؤیا مایه میگرفتند، و پیوندی عمیق با مراسم جادوگری شمنی و نیز دانش عمیق روانشناسی داشتند. مک کارتی گاه پوشش زنانه بر تن میکند، و همچون رودولف شوارتزکوگلر (4)، با دورنمایههای مثله کردن خود و اختگی درگیر است، در برخی آثار به تقلید خصلتهای بنیادی زنان چون قاعدگی و زایمان (نمایشهای جادوییای که غالبا در مراسم تشرف به کار میروند) میپردازیم و در برخی دیگر، دستهایش را میبرد و خون آنها را در ظروفی با غذا و آب مخلوط میکند، و آشکارا به مراسم آیینی و مقدس گوناگون، از کیش دیونوسوسی گرفته تا مسیحیت، ارجاع میدهد. در برخی آثار دیگر، که مانند اجراهای هرمان نیچ به دخالت پلیس منجر میشوند، او به دنبال رسوایی و بدنامی است، تا عمق زندگی روانشناختی – زیستی فرویدی – دیونوسوسی را نشان دهد. در اجرای دکتر من (1978) ماسکی لاستیکی بر سرگذاشته و از روزن آن عروسکی آغشته به سس گوجهفرنگی را بیرون میکشد. این اثر ارجاعی است آشکار به تولد آتنا از شکاف جمجمه زئوس (5)، اسطورهای که به دورانی بر میگردد که در آن کاهنان مذکر و خدایانشان در پی آن بودند که استعدادها و نیروهای زنانه را در برگیرند و از آن خود کنند. در بچه پسر (1982) مک کارتی خود عروسکی غرقه به سس به دنیا میآورد. در این آثار و دیگر آثاری که بر بنمایههای مثله کردن خویش، تقلید زنانگی و نمایش امور محرمانه استوارند، ساختاری مشابه و موازی آثار گونتر بروس (6)، اما با خصلت اکسپرسیو قویتر دیده میشود. مک کارتی در این اجراها با کلاهگیس و آرایش زنانه ظاهر میشود، و بدینسان ارتباط زبانی فرهنگ عامه آمریکایی را که به فیلمهای سینمایی و تصاویری این چنین ارجاع میدهد، مختل میکند. در اینباره خود میگوید: «من به پوششی زنانه، کلاهگیس و آرایش آراستهام، اما همه میدانند که مردم؛ این خصلت موجودی نرماده است که توهم ما را مرتب از مرد به زن و از زن به مرد میکشاند و من فکر میکنم قدرت این کار در همین است که بیننده سرانجام در این بین گم میشود. این است ایده اغوا از سوی موجود نرماده، کشف زوایای دیگر درون.»
ابزارهای جامعه معاصر در تربیت و بار آوردن کودکان به عنوان افرادی متمدن، به ویژه از طریق رسانهها و برنامههای آموزشی تلویزیونی، یکی از منابع آثار انتقادی او است که میکوشند مرز بین معصومیت کودکی و دانش و جنسیت بزرگسالی را از میان بردارند. مصداق این امر در مجسمههای بادکنکی او هم دیده میشود.
سربلوکی (7) از مجسمههای بادکنکی اخیر او است که بر دورنمایه کودک استوار است. تا حدودی آن را میتوان برگرفته از شخصیت پینوکیو دانست، اما مانند همه آثار دیگر مککارتی، این شخصیت محبوب کودکان هم جهش یافته، به سرنوشتی مهیب و گروتسک دچار شده است. این جهش بزرگ، این مجسمه را به یکی از آلات شهربازی هم تبدیل کرده است: دری در قاعده پیکره هست که به راهرویی مغاک مانند منتهی میشود و بازدیدکنندگان میتوانند به داخل آن رفته شماری آبنباتهای مخصوص دستساز بخرند. ابعاد عظیم مجسمه (بیش از سیمتر) از آنرو است که بیننده را از نظر فیزیکی مقهور کند، گویی به زبان خود هنرمند، در برابر صخرهای ایستاده است. رنگ سیاه پیکره به قول خود مککارتی انگار سوراخی است در چشمانداز؛ و این هم گفتنی است که مککارتی در بین اولین آثارش شماری نقاشی سیاه دارد (1967-8).
در کنار سربلوکی، اثری با عنوان بابا کله گنده به ارتفاع شانزده متر، حدوداً نصف آن، اخیرا برپا شده که ساختارش بر شیشه سس گوجهفرهنگی استوار است، مضمونی محوری در آثا مککارتی که آن را، در کنار مایونز و شکلات، مکررا در اجراها و عناوین آثارش، در حکم جانشینی برای مایعات بدن، به کار برده. این نمایندگان آشپزخانه خانگی، در نگاه مککارتی به نمادهای خشونت، جنسیت و دفع تبدیل میشوند.
مککارتی در یکی از جدیدترین اجراهایش به موضوعات روز خاورمیانه پرداخته است. جنگ خلیجفارس، القاعده، اتحاد انگلستان و آمریکا، ضیافتهای چای در پیکادلی، پنتاگون، غار مخفی بنلادن، همگی در ذهن هنرمند در هم آمیخته و به نمایشی مهیب تبدیل شدهاند. ملکه مادر عزیز، اسامه بنلادن و جرجبوش را به چای دعوت کرده است. لکه قهوهای بزرگی روی مبل دیده میشود. جرج کمی با باز کردن کاغذ دور شیرینی به مشکل برخورده... اما اوضاع از این هم بدتر میشود. اوضاع را بدتر کردن کسب و کار مککارتی است. ملکه مادر پشت پیشخوان ایستاده، یک جفت یونیت تهویه هوا نقش برجهای دوقلو را ایفا میکنند. مککارتی خود نقش پرزیدنت را بازی میکند. در واقع سه ملکه مادر وجود دارد، با کلههایی خربزه مانند، مانند سه سرنوشت (8)، سه نامیرای زنانه، که نقش آنان را زنانی بسیر جوان بازی میکنند که گاهی سرها یا کفشهایشان را پشتورو به تن میکنند و این بسیار اعصاب خردکن است. نمیتوان حدس زد که بنلادن را چه کسی بازی میکند، شاید خود بنلادن.
میل شدید مککارتی به تخریب، این نمایش را به بیانیه تمسخر تبدیل کرده. نمایشی مهیب است، حتی برای بزرگسالان هم مناسب نیست. نه، بچهها را نیاورید، این جا غار بابانوئل نیست، کودکان شادمانه شاهد قطع شدن پای جرجبوش با تبر خواهند بود، و خون به همهجا خواهد پاشید.
در اجراهای مککارتی اکشنیسم وینی لحن فرهنگ تجاری آمریکایی را پیدا میکند. روش او همواره یکی است، خواه موضوعش داستانهای کودکان مثل هایدی یا پینوکیو باشد و خواه شخصیتی افسانهای مثل بابانوئل یا نقاش اکسپرسیونیست انتزاغگرا.
وحشت از اختگی ریشه کار مککارتی است. گفته شده که تصور ایرلندی – آمریکایی از گناه بودن رابطه جنسی، موضوع اصلی کار و موتور محرک او است. او به هر کجا که مینگرد، همان آسیب و ضربه روحی واحد را میبیند. حتی مجسمههای بادکنکیاش در تیت مدرن، با اشکال بطری مانند فالیکشان، همه به یک جهت اشاره دارند. او در نقش عمو زیگموند پیر و بدنام بازی میکند، آمریکای کوچک روی زانویش نشسته و از درمانی بهره میبرد که بیشتر به ضررش است تا به سودش.
پینوشت:
1 – Pual McCarthy
2 – Vienna Actionists
3 – Yve Klein
4 – Rudolf Schwartzkogler
5 – آتنا، الهه خود یونان باستان، از شکاف سر زئوس، خدای خدایان در اساطیر یونان زاده شد.
6 – Gunter Brus
7 – Blockhead
8 – سه زن نامیرا در اساطیر یونان که رشته حیات آدمیان را میبافند و میگسلند.
منبع:
Artists Body, Themes&Movements, Phaidon, 2002
Guardian, 4/11/2003.
www. tate. org. uk
دوهفتهنامه هنرهای تجسمی تندیس ص 25-24 شماره هشتاد و چهار
|